کد خبر: 1356241
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
احسان شیخون 

آنچه زمانی به‌عنوان یک اتحاد عمل‌گرایانه میان ریاض و ابوظبی در چارچوب نظم خلیج‌فارس شناخته می‌شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری به یک رقابت فرساینده و پرهزینه تبدیل شده است. رقابتی که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً اختلافی در تاکتیک‌ها یا منافع کوتاه‌مدت دانست. در قلب این شکاف، نقش فزاینده و بعضاً بی‌پروای امارات متحده عربی قرار دارد. کشوری که طی یک دهه گذشته کوشیده است خود را از یک بازیگر منطقه‌ای محتاط به یک قدرت مداخله‌گر و شکل‌دهنده معادلات ژئوپلیتیک بدل کند، اما این تغییر مسیر نه‌تنها با هزینه‌های سنگین منطقه‌ای همراه بوده، بلکه اکنون حتی روابط آن را با نزدیک‌ترین متحدش، عربستان سعودی، نیز دچار تنش کرده است. 
در یمن، جایی که این شکاف به‌وضوح عیان شد، سیاست‌های امارات از همان ابتدا حامل تناقضی بنیادی بود. در حالی که ائتلاف به رهبری عربستان با هدف بازگرداندن دولت مرکزی و حفظ تمامیت ارضی یمن وارد جنگ شد، ابوظبی مسیر متفاوتی را در پیش گرفت و با حمایت از نیرو‌های جدایی‌طلب جنوب، عملاً پروژه‌ای موازی را دنبال کرد. خروج تدریجی امارات از صحنه یمن نیز بیش از آنکه نشانه‌ای از بازنگری مسئولانه باشد، به نظر می‌رسد تلاشی برای کاهش هزینه‌های یک سیاست شکست‌خورده باشد. سیاستی که با تقویت بازیگران غیردولتی، بی‌ثباتی را نهادینه کرده است. 
در حوزه اقتصادی و انرژی نیز رفتار امارات از الگوی مشابهی پیروی می‌کند: تلاش برای حداکثرسازی منافع ملی به بهای تضعیف سازوکار‌های جمعی. اعلام خروج از سازمان کشور‌های صادرکننده نفت (اوپک) و چارچوب اوپک‌پلاس، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت انعطاف بیشتری برای تولید نفت فراهم کند، اما در بلندمدت خطر تضعیف یکی از معدود نهاد‌های مؤثر در مدیریت بازار جهانی انرژی را به همراه دارد. امارات با تأکید بر ظرفیت مازاد تولید خود و نارضایتی از سهمیه‌بندی‌ها، عملاً این پیام را مخابره می‌کند که تعهد به نظم جمعی تنها تا جایی معتبر است که با منافع آنی‌اش همسو باشد. 
اما شاید بحث‌برانگیزترین بعد سیاست خارجی امارات، رویکرد تهاجمی و غیرمنعطف آن در قبال ایران باشد. در شرایطی که بسیاری از بازیگران منطقه، از جمله عربستان، به‌دنبال مدیریت تنش و حفظ کانال‌های ارتباطی هستند، ابوظبی مسیری متفاوت برگزیده است. مسیری که بر تشدید ادبیات تقابلی و کاهش حداقلی تعامل دیپلماتیک استوار است. استفاده از واژگان تند یا تنزل روابط دیپلماتیک، نه‌تنها کمکی به حل ریشه‌ای اختلافات نمی‌کند، بلکه خطر سوءمحاسبه را افزایش می‌دهد. این رویکرد، به‌ویژه در منطقه‌ای که به‌شدت مستعد بحران‌های ناگهانی است، می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از محاسبات اولیه داشته باشد. منتقدان این سیاست بر این باورند که امارات با اتخاذ چنین موضعی، عملاً خود را در خط مقدم یک تقابل پرهزینه قرار داده است، بدون آنکه ابزار‌های لازم برای مدیریت پیامد‌های آن را در اختیار داشته باشد. در مقابل، تلاش‌های میانجیگرانه کشور‌هایی مانند پاکستان و حفظ کانال‌های ارتباطی توسط ریاض نشان می‌دهد که حتی رقبای سنتی ایران نیز به ضرورت نوعی موازنه و گفت‌و‌گو واقف شده‌اند. در این میان، اصرار ابوظبی بر رویکردی غیرواقع‌بینانه در برابر ایران، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ضعف و فقدان انعطاف راهبردی و آینده‌نگری عقلانی تعبیر می‌شود. 
روابط امارات با اسرائیل نیز در همین چارچوب قابل‌تحلیل است. پس از امضای توافقات ابراهیم، ابوظبی کوشیده است این رابطه را به یکی از ستون‌های سیاست خارجی خود بدل کند. با این حال، این نزدیکی بی‌قیدوشرط، پرسش‌هایی جدی درباره پیامد‌های آن برای توازن منطقه‌ای ایجاد کرده است. در حالی که برخی کشور‌ها نسبت به رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی اسرائیل ابراز نگرانی می‌کنند، امارات به نظر می‌رسد کمتر به این ملاحظات توجه دارد و بیشتر بر مزایای اقتصادی و امنیتی کوتاه‌مدت تمرکز کرده است. این انتخاب، امارات را در معادلاتی پیچیده و پرریسک گرفتار کرده است. 
حتی در شاخ آفریقا نیز الگوی مداخله‌گرایانه امارات بار دیگر تکرار شده است. حمایت از بازیگران مختلف در سودان و سومالی، اغلب در تقابل با سیاست‌های عربستان و سایر کشور‌های منطقه، نشان‌دهنده تمایل ابوظبی به گسترش نفوذ خود فراتر از مرز‌های سنتی است. اما این نفوذ، به‌جای آنکه به ثبات کمک کند، در بسیاری موارد به پیچیده‌تر شدن بحران‌ها انجامیده است. در سودان، حمایت از نیرو‌های شبه‌نظامی در برابر ارتش رسمی و در سومالی، تعامل با مناطق جدایی‌طلب، هر دو نمونه‌هایی از سیاستی هستند که به‌جای تقویت دولت‌های مرکزی، به تضعیف آنها منجر می‌شود. 
حتی در تعامل با کشور‌هایی مانند پاکستان که به‌طور سنتی روابط نزدیکی با کشور‌های خلیج فارس داشته‌اند، امارات رویکردی فزاینده ابزارگرایانه اتخاذ کرده است. درخواست ناگهانی بازپرداخت وام، در شرایطی که اقتصاد پاکستان با چالش‌های جدی مواجه است، بیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی صرف باشد، تلاشی برای اعمال فشار سیاسی است. این نوع استفاده از اهرم‌های مالی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت نتایجی به همراه داشته باشد، اما در بلندمدت می‌تواند به فرسایش اعتماد و کاهش نفوذ منجر شود. 
در نهایت، آنچه از این تصویر برمی‌آید، نه صرفاً یک اختلاف میان دو کشور، بلکه نشانه‌ای از تغییر عمیق‌تر در الگوی سیاست‌ورزی در خلیج فارس است. امارات، با جاه‌طلبی‌های فزاینده و رویکردی که اغلب بر اقدام یکجانبه استوار است، به یکی از عوامل اصلی این تغییر بدل شده است.

برچسب ها: امارات ، خلیج فارس ، ایران
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار